سرای کوی تو

بر نگار روی تو مستان و حیرانم چرا 
همچو آهو بچگان شادان و خندانم چرا 
از برای دیدن روی رخت 
تنگ اندر غم گریبانم چرا 
مینویسم برجبین خسته عاشق دلان 
روتوننمایی دمی بر چشم گریانم  چرا 
کیسه زر از برای خاک پایت خاکتر 
برنشان خاک پایت بی نشانانم   چرا 
چشم را بر نور رویت فرصت نظاره کو
ناتوان از دیدن نور عذارانم چرا 
اسمان از سر ابروی تو خم شد در افق