یار

طبقه‌بندی مطلب

تصویر

یار را چشم در راهم

متن

نور خورشید به جولانگه مهتاب افتاد

صبح ناز امد و اندر قدحم شربت اناب افتاد

یار از پنجره بر من نگهی کرد به ناز

که قدم از قدمم از تب و از تاب افتاد

بر وصالش به دعا دست برارم هر دم

تا که غم دور شد و نور به محراب افتاد96.7.28

افزودن نظر جدید

Image CAPTCHA