شب

طبقه‌بندی مطلب

تصویر

شب

متن

شب به چشمانم خط املا نوشت 

با کنایه بر دلم معنا نوشت 

تا نشستم بر کتاب عشق دم 

دیده بستم از کلام و فکرهم 

این چه معنا بود بر قلبم نشست 

وه چه سودا بود ما را دست بست 

تا خرامیدم به کویش یک قدم 

پای در بندش شدم بی بیش و کم 

مینخواهم من رها گشتن ز درد 

میشوم در شهر عشقش دوره گرد 

هیچکس دانا ز درد ما نشد 

آنچه گم شد هیچدم پیدا نشد 

افزودن نظر جدید

Image CAPTCHA