شب یلدای من

طبقه‌بندی مطلب

تصویر

شب یلدای من

متن

شب یلدا شد و ناشد ز لب یار خبر

دیر وقتی که نیست از قدمش هیچ اثر

مینویسم به دل ابر و به پهلوی صبا

بارالها نظر لطف به این بنده نما

دل خونین من اززخم چه ریش افتاده است

وای بر من که چه نالان و پریش افتاده است

ای سحر ای شب یلدای سیه چشم خمار

یار دل سوخته ات را به گدایی بگمار

بیش نالانم و از جور غمش زار شدم

بیش را کی تن تاب آورم ، آزار شدم

خرقه انداختم ودر قدمش رنجیدم

چه بدی وه که چه سختی ، چه ملالت دیدم

پرده افتاد ز رویش دمی اندر دل شب

چشم بستم ز نگاهش که مرا برد به تب

میروم تا بنویسم به سیه رنگ شبش

شاید اسمم بنویسد به انار شکر تنگ لبش

مینشینم به خرامش به شب و صبح مدام

شاید آرم نظری از نگهش  حین خرام

گل من سوخت به اتش زن عشقش جانا

تا شدم بلبل خواننده لب مستانا

باید ای یاربه قصد دل کام

بنشانی لب خود بر قدح سخت مرام

تا رها ، شاد و طنین افکن گلزار شوی

همچوسروش بخرامی و سبکبار شوی96.9.30

افزودن نظر جدید

Image CAPTCHA