سرای کوی تو

طبقه‌بندی مطلب

تصویر

سرای کویت

متن

بر نگار روی تو مستان و حیرانم چرا 
همچو آهو بچگان شادان و خندانم چرا 
از برای دیدن روی رخت 
تنگ اندر غم گریبانم چرا 
مینویسم برجبین خسته عاشق دلان 
روتوننمایی دمی بر چشم گریانم  چرا 
کیسه زر از برای خاک پایت خاکتر 
برنشان خاک پایت بی نشانانم   چرا 
چشم را بر نور رویت فرصت نظاره کو
ناتوان از دیدن نور عذارانم چرا 
اسمان از سر ابروی تو خم شد در افق 
چشم سر رابی جهت امیدوارانم چرا 
قصه هجرت که خواندم بر نسیم 
همچو طوفان برد جمله دین و ایمانم چرا 
هر گدایی را متاعی از رهت بخشیده ای 
وای بر من ، بی نصیبانم چرا بر نگار روی تو مستان و حیرانم چرا 
همچو آهو بچگان شادان و خندانم چرا 
از برای دیدن روی رخت 
تنگ اندر غم گریبانم چرا 
مینویسم برجبین خسته عاشق دلان 
روتوننمایی دمی بر چشم گریانم  چرا 
کیسه زر از برای خاک پایت خاکتر 
برنشان خاک پایت بی نشانانم   چرا 
چشم را بر نور رویت فرصت نظاره کو
ناتوان از دیدن نور عذارانم چرا 
اسمان از سر ابروی تو خم شد در افق 
چشم سر رابی جهت امیدوارانم چرا 
قصه هجرت که خواندم بر نسیم 
همچو طوفان برد جمله دین و ایمانم چرا 
هر گدایی را متاعی از رهت بخشیده ای 
وای بر من ، بی نصیبانم چرا 
جمله خلق از بهر تو در خدمتند 
در سرای خدمتت افتان و خیزانم چرا 
کون و گردون در قدومت هیچ هیچ 
باز از هیچ آمدم در هیچ پرانم چرا 
قصه عشقت به هر کو وانمودم شد فنا 
در فنا اباد عشقت اشکریزانم چرا   96.12.12
 

افزودن نظر جدید

Image CAPTCHA